بلوچستان قلب مهربان ایران

بسم الله الرحمن الرحیم

 

قدمت و تاریخچه بلوچستان به عهد دولت هخامنشان که جز ساترای چهاردهم، دولت هخامنش بود محسوب می شد و قلمروی دولت هخامنشیان از سوی شرق تا دره ی رودخانه سند ادامه داشته است.

بلوچستان در عهد باستانی جزء سرزمین دولت کیانی بود. در زمان سلطنت کیخسرو و قسمتی از سپاهیان این پادشاه را بلوچ ها تشکیل می دادند آنان سپاهیانی جنگاور و دلیر بودند که در میدان نبرد هرگز پشت به دشمن نمی‏کردند.

در شاهنامه فردوسی:

 

سپاهی زگردان کوچ و بلوچ                    سگالیده ی جنگ مانند قوچ

که کس در جهان پشت ایشان ندید                 برهنه یک انگشت ایشان ندید

 

استان سیستان و بلوچستان

مرکز این استان شهرستان زاهدان می باشد و شهرستان های دیگر این استان عبارتند از : سیستان، زابل، سراوان، ایران شهر، چابهار، زاهدان و خاش.

زاهدان سابقه چندانی ندارد ، در اوایل پادشاهی فتحعلی خان قاجار در محل زاهدان چاه آبی بود که راهزنان پس از حمله به کاروان ها و چپاول آنان ساعتی یا شبی را در آنجا سپری می کردند. پیرامون این چاه جنگل های انبوهی از درختان کاج و گز بود که اکنون اثری از آن نیست در سال 1315 هجری قمری یکی از ساکنان آن محل کاریزی در آنجا حفر کرد و آبادی کوچکی بوجود آمد که « دزدآب» نام گرفت.

چهارسال بعد متخصصان بلژیکی که در استخدام دولت ایران بودند جهت دایر کردن گمرک خانه به دزدآب آمدند از این زمان به تدریج بر وسعت و جمعیت دزدآب افزوده شد و از سال 1314 شمسی دزدآب به زاهدان تغییر نام یافت. و اوّلین نشانة شهرنشینی با احداث خط آهن از کویته پاکستان تا زاهدان پدیدار شد.

و با توسعه یافتن های بعدی، زاهدان امروزی به مرکز استان تبدیل شد. زاهدان شهر جدیدالاحداث است که بر سه راه کرمان به مشهد ،کرمان به چابهار  قرار دارد. و نزدیک به مرز پاکستان و افغانستان است.

بلوچستان شامل شهرهای ایرانشهر، چابهار ، خاش ، سراوان، نیک شهر می‏شود. اما خیلی از بلوچها در نصرت آباد و زاهدان هم زندگی می کنند . قابل ذکر است هر شهر از آنچه نام مردم خودش شامل دهستان ، بخش ، روستا می‏شود و خیلی وسیع می باشد.

در این مقاله سعی دارم به رسم و رسومات ، اعیاد ، مراسم ، طوایف و زمینه های اقوام بلوچ ، موقعیت جغرافیایی این شهرها و محصولات کشت مورد کشت در این مناطق را مختصراً برای دوستان عزیز توضیح دهم .

 

 

 

زاهدان

زاهدان با مساحت 38975 کیلومتر مربع با ارتفاع 1373 متر از سطح دریا و فاصلة هوایی آن تا تهران 1128 کیلومتر است.

این شهرستان علاوه بر این مرکز استان سیستان و بلوچستان است.

از طرف شمال به زابل (سیستان) و کویر لوت، از مشرق به افغانستان و پاکستان و از مغرب به شهرستان بم و کرمان محدود است.

اختلاف ساعت زاهدان تا تهران 36 دقیقه است. زاهدان دارای هوایی گرمسیری است که در قسمت شمال گرم و معتدل است. بطور کلی هوای شمال و شمال باختری آن به علت مجاورت با کویر لوت و همچنین عدم وجود دریا و دریاچه خشک است. ممکن است در 24 ساعت شبانه روز چندین بار تغییرات دما را داشته باشد. اگر باد از سمت لوت شمال بوزد درجه حرارت کم و اگر از شورگز و یا سایر جهات بورزد درجه حرارت بلافاصله بالا می رود. در زاهدان در شبانه روز و همچنین در آفتاب و سایه اش، اختلاف زیاد دارد. روزهای تابستان هوا بسیار گرم ولی شبها درجة حرارت کاهش یافته و سرد می شود. در زمستان گاهی از اوقات درجة هوا به چندین درجه زیر صفر می رسد. و بندرت برف می بارد و حداکثر درجة حرارت در تابستان حدود 40 درجة سانتی گراد و در زمستان به 12 درجة می رسد. میزان بارندگی سالانه حدود 83 میلی متر است.

ارتفاعات ملک سیاه کوه، میرجاوه در شمال و مشرق این شهرستان قرار دارند و خط رأس آن مرز ایران و پاکستان را تشکیل می دهد. و بزرگترین قلعه آن ملک سیاه کوه در 139 کیلومتری شمال زاهدان است که ارتفاع آن 1605 متر می باشد.

چگونگی پیدایش و سابقه تاریخی شهرستان زاهدان

چنان که در فصلهای پیش گفتیم، پادشاه مقتدر هر سلسله، بلوچستان را مطیع خود می کرده است و در زمان قدرت بعضی از سلسله ها، سلطه و نفوذ حکومت مرکزی، سالها بر بلوچستان تداوم داشته است. در طول صد و چند سال حکومت قاجار، عنایت و توجه درخوری به بلوچستان نشد و در نتیجه در همین دوران، انگلیسیها، قسمتی از بلوچستان را به شرحی که گذشت ضمیمة هندوستان کردند و آن قسمت از بلوچستان که در تصرف دولت ایران باقی مانده بود، تحت رهبری خانهای محلی به صورت ملوک الطوایفی، اداره می شد و از دولت مرکزی اطاعت می کرد. احمدشاه، آخرین پادشاه قاجار، تصمیم گرفت که بلوچستان را مطیع خود سازد؛ از این رو قوایی مجهز ساخت و به بلوچستان فرستاد؛ ولی سیاست آن روز کشور اقتضا نکرد که قوای دولتی از ملک سیاه کوه جلوتربروند.

با وجود تسلط ظاهری دولت ایران بر بلوچستان، گمرک ایران در دل ملک سیاه کوه مستقر شده بود، در صورتی که می بایست در مسیر جاده – که مرز ایران و پاکستان است – دایر باشد و نزدیکترین شهر

پیدایش شهر زاهدان بر اثر امتداد راه آهن هندوستان به ایران رخ داد.

در جنگ جهانی اوّل 1914 – 1918 که کشور بی طرف ایران درمعرض تجاوز همسایه قدرتمند قرار گرفت، روسیه راه آهن ماورای قفقاز را به تبریز اتصال دادند و انگلیسی ها نیز راه آهن هندوستان را به زاهدان رسانیدند و حتی می خواستند آن را به مشهد اتصال دهند.

به هر حال راه آهن هندوستان در محلی که بلوچ آن را دزد آب، «دزدآپ» می نامیدند، متوقف شد.

قصة شهر زاهدان از این جا شروع شد که تجار و بازرگانان پس از آن که چندین سال گذشت و به تدریج مسلم و قطعی گردید که راه آهن برچیده نخواهد شد و هنوز هم پا برجاست. دزد آب محقر سالهای پیش که جنگل گزی بیش نبود، همچون شهری مدرن دارای اهمیت خاصی گردید و کم کم به جمعیت آن افزوده شد و منازل وسیع و زیبا در آن بنا گردید.

امروزه بازار و بازارچه های زاهدانی نمادی از بازارهای هندوستان و پاکستان است.

ترکیب خاک زاهدان برای زراعت و کشاورزی چندان مناسب نیست و اگرچه زارع و کشاورز از یزد و دیگر نقاط به زاهدان آورده اند و مساعی به کار بردند، نتوانستند که بیش از چهار برابر بذر حاصل را بردارند. اراضی زاهدان برای کاشتن یونجه مناسب می باشد و بعضی از درختان مانند کاج رشد و نمو می کنند. درخت نخل زیختی بدون زحمت در زاهدان میسر است. در این شهر نخل ها رشد می کنند.

مرغداری، دامپروری و هنرهای دستی، نقره کاری، طلاسازی، کشت ارزن، پنبه، جو، گندم، ذرت و گوجه فرنگی و همچنین انگور، خرما، انار، پسته، زردآلود از میوه های مهم این شهر به شمار می آیند.

درختان گز یا کاج وحشی، کاج اهلی، نخل بدون ثمر یا همان نخل تزئینی در شهر زاهدان فراوان است.

 

توابع شهرستان زاهدان

دهستانهای حرمک، کورین، میرجاوه، لادیز، تمین، نصرت آباد، شوره، نصرت آباد از وسیع ترین دهستانهای شهرستان زاهدان می باشد. که اکثراً افراد نصرت آباد اقوام نارویی بلوچ زبان و سنی مذهبند.

 

شهرستان سراوان

سراوان با حدود 25464 کیلومتر مربع در انتهای جنوب شرقی کشور بین 27 درجه و 22 دقیقه عرض شمالی قرار دارد.

سراوان از شمال شرقی و جنوب شرقی به کشور پاکستان از جنوب به چابهار از مغرب به ایرانشهر و از شمال غربی به خاش محدود است. فاصله سراوان تا تهران 1394 کیلومتر است. سراوان، زیباترین منطقة ناحیة بلوچستان و یکی از شهرهای معروف و پرنعمت استان سیستان و بلوچستان می باشد و به طور کلی کوهستانی و هوای آن نسبت به بلوچستان مرکزی (ایرانشهر) خنک و مطلوبتر است.

میزان بارندگی 158 میلی متر گزارش شده است. مهمترین ارتفاعات سراوان کوه بیرگ ارتفاع 2742متر، قلعة زابلی و حد فاصل بمپور با سراوان واقع است. کوه بم پشت در 72 کیلومتری جنوب سراوان قرار گرفته است.

 

ایرانشهر (ایران شهر)

در این شهر باران کم می بارد اما گاه رگباری تند فرو می ریزد و در مدتی کوتاه سیلهای تند و خروشان راه می افتد. تابستانهای ایران شهر گرم و سوزان است و حداکثر گرمای هوای در سال 46 درجة سانتی گراد و حداقل آن صفر درجه و حد متوسط درجهة حرارت در سال 23 می باشد.

ایرانشهر در قسمت مرکزی بلوچستان بین 27 درجه و 12 دقیقه و 30 ثانیه عرض شمالی ، 60 درجه و 41 دقیقه و 30 ثانیه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ قرار دارد.

از شمال به شهر زاهدان از جنوب به شهرستان چابهار و از مشرق به خاش و سراوان و از مغرب به کرمان محدود است.

سابقة تاریخی

شهرستان ایرانشهر از وسیعترین نواحی بلوچستان به شمار می رود و در دوران های گذشته مرکز سیاسی تمام بلوچستان بوده است . نام قدیمی ایرانشهر ، پهرج، معرب پهره یا پوره بوده است. زیرا در کنار شهر باستانی پوره بنا گردیده است.

ایرانشهر در زمان حملة اسکندر مقدونی به ایران و عبور او از بلوچستان ، منطقة آباد و سرسبز و خرم بود.

زیرا مورخان یونانی نوشته اند:

اگر آب و علف و خرمای پهره (ایرانشهر) به داد قشون اسکندر نرسیده بود ، حتی کسی باقی نمی ماند که خبر دهد اسکند و سپاهیانش کجا رفته اند و زیر کدام کوه و شن دفن شده اند.

به هر حال ایرانشهر از نظر تاریخی دارای اهمیت زیادی است. زیرا در همین نقطه بود که دو سردار به نامهای کراتر و نآرک به او ملحق شدند.

زبان مادری اهالی ایرانشهر بلوچی و فارسی است. پیرو دین اسلام و مذهب سنی حنفی می باشند و عده ایی نیز فارس و دارای مذهب شیعه هستند.

شهر ایرانشهر مرکز شهرستان ایرانشهر است و مرکز بازرگانی حومه و بخشهای تابعه است.

محصولات کشاورزی این شهر خرما ، مرکبات

 

دهستانها

بمپور، بزمان،لاشار – دلگان – راسک – سرباز ، از توابع این شهر می باشند.

 

بمپور

هوای این بخش در زمستان مطبوع است ولی از اوایل اردیبهشت گرم و شرجی می شود. در تمام بلوچستان پمپور به بدی آب و هوا معروف است. دربارة وجه نامگذاری بمپور افسانه ایی بر سر زبانهاست که می گویند، بهمن پسر اسفندیار بمپور را ایجاد کرده است. اما برخی معتقدند چون قلعة بمپور شبیه قلعة بم می‏باشد به این نام معرف شده است.

بمپور از قدیم مقر ساخلوی نظامی ارتش ایران بوده است و قاجارها از این نقطه بر تمامی مکُران نظارت می کرده اند.

دهستان بمپور در 25 کیلومتری غرب ایرانشهر کناره ی جادة شوسه ایران شهر به چابهار قرار دارد. این دهستان مرکز بخش بمپور است .

بزمان، در شمال غرب ایرانشهر قرار دادر و در دامنه های جنوبی آتشفشان معروف بزمان که از لحاظ مساحت وسیعتر از سایر بخشهای شهرستان ایرانشهر است.

در ارتفاعات بزمان درختان جنه (گون)، بادام کوهی و انواع پرندگان ، بزکوهی و آهو فراوان است.

محصولات بزمان گندم ، جوف ذرت است . نخل خرما و در اغلب نقاط ، پرتقال و لیموترش یافت می شود. برنج نیز منحصر به منطقه ایی است که آب فراوان دارد.

ستوان هنری پاتینجر عضو ادارة کمپنی شرق ،در سال 1810 م 1189 ش ، بزمان را اینگونه توصیف کرده است.

بزمان در میان نخلستان خرما و در نزدیک کوه خودنمائی می کرد. من در زیر سایة خنک و بسیار زیبای درخت گردویی بزرگ و پرشاخ و برگ توقف کردم ، چاه آب گرمی داشت، که جرأت نکردم دست خودم را در آن فرو ببرم.

بخش راسک، در جنوب شرقی ایرانشهر کنار مرز پاکستان واقع گردیده است. از طرف شمال به بخش سرباز و بخش سیب و سوران از مشرق به پاکستان از جنوب به بخش دشتیاری از شهرستان چابهار و از مغرب به بخش قصرقند می‏رود است.

برخی از پژوهشگران بر این باورند که شهر راسک در قرون وسطی به سبب حاصلخیزی حومه و روستای آن که «الخروج» نام داشت مهم بوده است.

ناحیه ای کوهستانی دارای آب و هوای گرمسیری است این بخش روستای راسک می باشد. که در کنار رودخانه سرباز قرار دارد.

بخش سرباز در جنوب شرقی ایرانشهر و در نوار مرزی ایران و پاکستان قرار گرفته است. از طرف شمال به دهستان حومة ایرانشهر وبخش زابلی «مگس» از جنوب به بخش راسک و فیروزآباد از مشرق به بخش سیب و سوران و مرز پاکستان و و از غرب به بخش قصرقند از شهرستان چابهار و بخش بمپور محدود گردیده است.

محصولات بخش سرباز، باقلا، برنج، گندم و خرما می باشد.

تعدادی از اهالی سرباز همه ساله برای کار به کشورهای کویت و پاکستان می‏روند.

 

لاشار

در جنوب بمپور قرار دارد. از شمال به بمپور ، از شرق به چانف ، از غرب به مسکوتان و فنوج و از جنوب به نیک شهرمحدود می شود.

مرکبات، اَنار، انگور، خرما، عدس، ذرت، گندم، باقلا از محصولات مهم آن منطقه است.

دلگان

دهستان دلگان در جنوب غربی بزمان واقع شده است و حدود 7200 کیلومترمربع مساحت دارد.

این ناحیه جلگه ایی و هوای گرمسیری می باشد. آب این روستا از قنات و چاه تأمین می شود.

شغل مردان زراعت و گله داری می باشد. زنان نیز کرباس ، گلیم ، دوختن لباسهای بلوچی، زی ، گمتان (i-somtan) و  ... می بافند.

چابهار

ارتفاع چابهار از سطح دریا بر مبنای متوسط آب خلیج فارس 10 متر می باشد. چهاربهار یا همان چابهار در جنوب ایرانشهر قرار دارد.

چابهار مقابل رأس لعب عمان واقع شده است و وجود این برجستگی مانع وزیدن بادهای تند به خلیج چابهار می شود.

چابهار از لحاظ داشتن خلیج وسیعی در کنار خود و عمق ساحل از نظر کشتی رانی دارای اهمیت است زیرا کشتی ها می توانند به سواحل آن نزدیک شوند.

این بندر پس از احداث اسکلة شهید بهشتی یکی از بنادر مهم جنوب کشور و بندرگاه طبیعی دریای عمان به شمار می رود.

 

بطور کلی هوای چابهار گرمسیری و قسمت جنوبی آن به علت نزدیک به دریا مرطوب است. ولی از هوای سایر بنادر جنوب کشور سالمترمی باشد.

گروهی بر این باورند که نام آن بندر "چهاربهار" بوده است که با کثرت استعمال به "چاه بهار"  و در آخر به "چابهار" تبدیل شده است.

دلیل آن این است که در آنجا همیشه سال فصل بهار می شود. یعنی هر چهار فصل آن بهار است. و از برگ ریزان و سرمای زمستان نیز خبری نیست . هر زمان که تخمی بکارند سبز خواهد شد. و ثمر خواهد داد و درختان نیز همیشه سبز هستند.

و برخی نیز بر این باورند که چون سرسبزی درختان آن ناحیه مرهون آبیاری آب چاه می باشد، از اینرو به "چاه بهار" معروف شده است.

بندر چابهار سابقة تاریخی مهمی ندارد. اما بندر "تیز" یا "تیس" که در 9 کیلومتری شمال چابهار در ساحل راست خلیج قرار دارد و اکنون یکی از بنادر تابع چابهار به شمار می رود، در حدود العالم آمده است. و همچنین نخستین شهری است که از حدود سند بر کران دریای اعظم نهاده و جای گرمسیری است.

در شهر چابهار آثار خرابه ای بسیار وجود دارد که از اعتبار بازرگانی این ناحیه در ادوار گذشته حکایت می کند.

در قدیم راه ارتباط مَکُران ( makoran) به داخل بلوچستان از تنگه ای طولانی به نام تنگة "سرحد" بوده است.

این دره که میان هیجان و لاشار واقع شده است. حدود سی کیلومتر طول دارد. ولی عرض آن در برخی از نقاط بسیار کم است و چون سیلابهای حوزه ی وسیعی باید از این دره به سوی دریا سرازیر شود ، هنگام جریان سیل عبور و مرور مطلقاً قطع می شود. زبان مادری مردم شهرستان چابهار بلوچی جنوبی و فارسی می باشد. اهالی آنجا پیرو دین اسلام مذهب تسنن (حنفی) هستند و تعداد کمی نیز شیعه می باشند.

شهر چابهار مرکزشهرستان و مرکز بازرگانی حومه و بخشهای تابعه است.

کشاورزان و دامداران و صیادان از این محل امور معاش می گذرانند.

محصولات چابهار نارگیل ، موز، انبه ، خرما، ذرت، مرکبات، پنبه ، برنج ، لبنیات می باشد.

 

این شهرستان دارای 95 رشته قنات می باشد. توابع شهرستان چابهار ، بخش دشتیاری که از لحاظ طبیعی بر دو قسمت است، اول شرق ، بخش باهو کلات که در این قسمت جنگل انبوهی مشاهده می شود و دیگری دهستانهای نگور و تلنگ است که این قسمت جلگه ای و هوای آن گرمسیر مرطوب است.

رودخانه "خواجه" رودخانه دیگری است که از ارتفاعات آهوران قصرقند سرچشمه می گیرد و پس از مشروب ساختن آبادی های پیرامون خود وارد این بخش می گردد ولی محلی که از آن جا وارد دشتیاری می شود بدون آب است.

از حیوانات اهلی، گاومیش در دشتیاری زیاد است ولی به علت عدم توجه کافی و در اثر نبودن بهداشت صحیح تعداد آن روز به روز کاهش می یابد.

اراضی این بخش حاصلخیز است و زمینش، سنگ و شن ندارد، چنانچه بیشتر به آن توجه شود و سیستم آبیاری منظمی در آن باشد، به صورت هندوستان کوچکی درمی آید و غله سراسر بلوچستان را از چابهار تا زاهدان تامین می کند.

دهستان نگور، قصر قند، دهستان کنارک، بخش نیک شهر، همه از توابع چابهار می باشد.

کنارک در غرب چابهار قرار دارد. از سمت شمال و غرب به بمپور از شهرستان ایرانشهر و از شرق به بخش قصرقند و از جنوب به بخش مرکزی محدود است.

با وجودی که لهجه های مختلف بلوچی از زبان واحدی سرچشمه گرفته اند، ولی وسعت خاک و عدم ارتباط ساکنان قسمتهای پراکنده با یکدیگر، موجب شده است که گویش نقطه ای با نقطه دیگر متفاوت شود. چند نمونه برای مقایسه اختلاف لهجه شهرستانهای بلوچستان در زیر آمده است.

فارسی

زاهدانی

سراوانی

ایرانشهری

چابهاری

تشنه

تناکtonak

تژنهtezna

تنه tina

تینک tinak

خرما

حرماکhormag

حرماhorma

حرماhorma

ناء naa

گرسنه

گشنگgosnag

گژنهkozna

تنه tona

شدیک  sadik

این طور

همرک hamrak

چشese

هنچوhancu

انچو encu

نان

نان  nan

نان nan

هرنان harnan

نِگن negan

 

شهرستان خاش

این شهرستان از شمال به زاهدان از مشرق به پاکستان، از مغرب به بخش بزمان ایرانشهر و از جنوب به شهرستان سراوان و ایرانشهر محدود است. خاش در جلگه ای قرار دارد که از سه قسمت کوهها، آن را احاطه کرده است. آب و هوای شهرستان خاش جز نواحی کوهستانی از دیگر نواحی استان سیستان و بلوچستان بهتر است و هوای آن با آب و هوای زاهدان زیاد تفاوت ندارد.

فاصله خاش تا زاهدان 180 کیلومتر، تا ایرانشهر 175 ، تا سراوان 163 کیلومتر و تا تهران 1811 کیلومتر می باشد.

خاش شهری قدیمی است و تا قبل از حکومت نادرشاه افشار به علت ناامنی و رفت و آمد راهزنان آبادی و اعتباری نداشته است.

نادرشاه همة راهزنان و دسته هایی را که جز قتل و غارت کاری نداشتند سرکوب نمود و میر یابی خان را به حکومت آنجا فرستاد. میریابی خان قلعه ای در یمان شهر خاش ساخت و در عمران و آبادی این شهر کوشش زیاد نمود.

بعد از قتل نادر شاده اوضاع خاش نیز همانند سایر نقاط کشور غیر عادی و دچار مشکلات گردید. در این هنگام انگلیسیها وقت را مغتنم شمرده و به ناحیه خاش وارد شدند.

مرحوم سردار ایدوخان رئیس طایفه ریگی بر آنجا حیدرآباد، کمال آباد و ناصری بنا کرد.

مردم بومی خاش به یکی از لهجه های بلوچی و فارسی سخن می گویند و عده ای سیستانی ، کرمانی، بیرجندی و یزدی در این شهرستان سکونت دارند. و بیشتر ساکنانش پیرو سنت و جماعت هستند.

ناحیه خاش دشت های وسیع و حاصلخیزی دارد، همانند امامیه گوهر کوه، تخت رستم و سیاه رسلک. اما چون روزدخانه ندارند، کشاورزی چنان که باید رونق نیافته است. مؤلف «حدود العالم» تالیف سال 372 ه.ق می نویسد که خاش شهری است و او او را آبهای فراوان است و کاریزها و جایی سرسبز است: هوای خاش سردتر از زاهدان است. لبنیاتش در تمامی بلوچستان شهرت به سزایی دارد. محصولات عمده آن زردآلود، سیب ترش، انار، بادام، گردو، گندم، جو، ذرت خوشه آبی، حبوبات و به مقدار کم برنج کشت می شود. دامداری ، پرورش گاو، شتر ، گوسفند ، بز و همچنین مرغداری رواج دارد. خاش علاوه بر اینها، مرکز ستاد نظامی بلوچستان است. مرکز بازرگانی و کشاورزی دهستانهای تابعة خاش، ایرندگان، پشتکوه، سنگان، کارواندر و نوک آباد می باشد.

 

«زناشویی، جنی مردی»

در بلوچستان زناشویی یکسان است. جوانان 15 تا 18 سالگی ازدواج می کنند. و بیشتر ازدواجها بدون توافق پسر و دختر با یکدیگر و بدون تصمیم قلبی آنان صورت می گیرد.

«خواستگاری کاسدی» «سانگ بندی»

مهریه – لب – پول نقدی که به عنوان مهریه قرار می گیرد ، معمولاً چهل یا پنجاه مثقال طلا که می گویند. مثلاً بیشت – سهر یا یک خشت طلا یا نیم خشت طلا.

در ایرانشهر وش داد یعنی مهریه و در شمال بلوچستان یعنی «لب» یا شیربها-

شیرینی خوران – مجلسی که با توافق دو خانواده لباس و سایر لوازم عروس را تهیه کرده و مجلسی ، ترتیب می دهند و در این مجلس با شیر ، چای ، حلوای بلوچی، از میهمانان پذیرایی می شود.

 

ضرب المثل های بلوچی

نامردپه نان مریت..مردپه نام، جوان مرد برای نام خود می میرد و ناجوان مرد برای نان

جوهر بلوچ اغیرتنت «اصل بلوچ غیرت و همت است»

مًر دا سر بروت گولی نروت  (مرد سرش قطع می شود زیر قولش نمی زند).

 

مردم زابل و سیستان و بلوچستان

یکی از مسائل و موضوعات خیلی پسندیده در میان قوم بلوچ – موضوع «بجّار» یا به سخن دیگر کمک و همراهی مادی با جوانی که می خواهد ازدواج کند و خانواده تشکیل دهد. بجار شامل همه افراد و خانواده های فقیر و ثروتمند می‏شود و هیچ کس از پرداخت آن معاف نیست.

«دشتاری» دوران نامزدی یا همان دشتاری که معمولاً دو یا سه سال طول می‏کشد و در این مدت پنجاه درصد از مایحتاج دختر را خانواده داماد تهیه می‏کنند.

«منی براسان و گهاران من سعی و تلاش یشنت بهترین توصیف و توضیح را در مورد مشما دیار بیان کنین و اگر شه من کوتاهی دیستتگه من با تمامی وجود پهلی لوطتن ، اله شُمه یار و مدد ببیت»

مردم بلوچستان سخت پایبند اعتقادات مذهبی و دینی خویشند نماز خود را بموقع بجای می آورند و همچنین در سخت ترین شرایط روزه می گیرند و شکستن روزه را گناهی عظیم برمی شمارند. برای شرکت در نماز عید از چند فرسنگی راه در محلی به نام عیدگاه که مرگز تجمع آنان است حضور بهم می رسانند.

 

در میان اعیاد مذهبی بیشتر از همه برای دو عید فطر و عیدقربان اهمیت قائل هستند. و با توجه به معتقدات مذهبی خویش تشریفات ویزه ای برای این دو عید مقرر می دارند.

 

پوشاک و زینت آلات زنان

پوشاک زنان:

اول سربند؛ بانوان بلوچ دارای سربندی از پارچه یا مخمل می باشند که کلاهی به شکل نیم تاج است. و آن را بر بالای پیشانی، روی سر قرار می دهند و دو گوشه اش را در پشت سر، گره می زنند؛ قسمت جلوی سربند را سکه دوزی می کنند و زیورهایی نیز بر دو طرف صورت از آن می آویزند.

دوم پیراهن (جامک)؛ پیراهن زنان بلوچ معمولاً از پارچه های تیره انتخاب می شود و دارای پهنایی نسبتاً گشاد و قدی بلند است. برش آن راسته است و آستین آن در حوالی مچ دست، تنگتر می شود و جلوی سینه، چاک دارد. گریبان (زی)، سردست، قسمت سینه، جلوی دامن پیراهن یا جیبی که گمتان پاندول نامیده می شود، اغلب سوزن دوزی می گردد.

سوم شلوار (پاجامه)؛ شلوار بانوان بلوچ، نظیر شلوار زنان بندری است، ولی دمپای شلوار را تنگ می گیرند و بر آن سوزن دوزی و زری دوزی می نمایند. پارچه شلوار را از جنس مرغوب و لطیف انتخاب می کنند.

چهارم قبا ؛ قبای زنان بلوچ، شاهکار سلیقه، دقت، پشتکار و ذوق آنان است. شکل عمومی آن طرحی راست و ساده با آستینهای بلند و یقة گرد می باشد. جلوی قبا راست به پایین می آید و در جلوی گردن و کمر به وسیله دو دگمه نخی بسته می شود. اما امروزه اکثراً از زیوری به نام سنجاق، تثنیه (tasniyeh) استفاده می کنند (از جنس طلاق و نقره).

پنجم چادر : زنان بر روی همة پوشاک خود، چادری نیز می پوشند که مستطیل شکل و از جنس پارچه های توری و نازک است. در گذشته زنان بلوچ از ابریشم نیز پارچه هایی به نام مُهنا (مقنعه) یا سریک یا گشان می بافته اند که برای چادر زنان به کار می رفته است؛ چادر بانوان مسن از پارچه سیاه و چادر زنان جوان از پارچه های الوان دوخته می شود.

ششم کفش ؛ زنان بلوچ، علاوه بر کفش بومی خود به نام سواس که از لیف درختی صحرایی به نام پورگ ساخته می شود، دو نوع کفش دیگر نیز می پوشند: که یکی از نوع صندل و چرمی است و دیگر، کفشی است با پاشنة چرمی و رویة زربفت و گلدوزی شده که به آن کَوش می گویند.

زینت آلات زنان

اول گوشواره ؛ گوشواره هایی که بانوان بلوچ به گوش می آویزند، اشکال مختلف دارد و همه از جنس طلاست و نامهایشان دُر ، نالک، دربجه، چلمب، تک، باری ، و والی می باشد.

دوم قید یا کید؛ «کید»، حلقه ای طلایی است که در موی سر، فُرو می کنند و یک سرِ آن به گوشواره وصل می شود.«گپکو»، نیمکره هایی از طلا است که بر قطعه ای پارچه می دوزند و به گردن می آویزند وگاهی نیز با دانه های فیروزه و یاقوت آن را تزیین می کنند. «پور»، «گنبد» و «وهار» نیز از طلا ساخته می شوند و زنان به گردن خود آویزان می کنند.

سوم مودی ؛ مودی، استوانه ای نقره ای است که در موی بافتة سر می کشند و به پشت سر می اندازند.

چهارم چلا ؛ چلا، انگشتری است که مندریک نیز نامیده می شود و از نقره یا طلا ساخته می شود.

پنجم سنگه ؛ سنگه (النگو)، معمولاً بیشتر از نقره ساخته می شود و در جوف آن نیز سنگ ریزه به الگنو، گبوک نیز می گویند.

ب- انواع نان:

1) نان گندم (نان گِله): بلوچها، از آرد گندم نانهای زیر را می پزند:

اول – لواش (دست پچ)، و آن، لواش، نان نازکی است که با دست در تنور پخته می شود و اختصاص به بلوچستان ندارد و در همه شهرها و روستاهای ایران طبخ می شود.

دوم – نان گرده، با آن که خمیر گرده مانند لواش آماده می شود؛ ولی همانند نان لواش نازک به عمل می آید و خمیر آن را به شکل دایره در می آورند و به تنور می برند.

سوم – سسرک ، نانی است که روی تابه آهنی پخته می شود و بیشتر به چنگمال اختصاص دارد که از آرد ذرت تهیه می شود و به زن پس از وضع حمل داده می شود.

چهارم – پناریک ، و آن را رَمه داران می پزند که ساکن نقطه معینی نیستند و تنوری ندارند. برای تهیه آن زمینی را که مستور از شن باشد انتخاب می کنند و در آن جا آتش زیاد می افروزند؛ هنگامی که شنها داغ و تافته شد، اخگرها را کنار می زنند و خمیر را روی شنهای داغ می اندازند و روی خمیر را با همان شنهای داغ می پوشانند. به این نان گاهی زیره و مقداری ادویه نیز مخلوط می کنند.

بالسان فرانسوی که طرز پختن این نان را در بلوچستان مشاهده نموده است می نویسد: «این نان که بدون خمیر مایه طبخ می شود، یکی از نانهای مقوی و ثقیل الهضم جهان است.

و کاروانیان که همه بلوچ بودند، آتشی بزرگ افروختند و وقتی دود از میان رفت و اخگرها باقی ماند، خمیر را زیر آتش نهادند و یک تل از آتشهای سرخ روی خمیر جا دادند.

من تصور می کنم که در هفت هشت هزار سال قبل از این، پیش از این که تنور اختراع شود، نوع بشر، نان را همین طور می پخت.»

پنجم – رتی ، رتی، نان گرده ای است که روی تابة آهنی پخته می شود و پیش از پخته شدن، با دست منافذی درِ گردة خمیر ایجاد می کنند و نان لذیذی به دست می آورند.

ششم – دوتینه، که برای تهیة آن، خمیر را به قدر لازم نازک می کنند و روی تابه می اندازند؛ به محض این که خمیر روی تابه چسبید تابه را وارونه می کنند، تا نان از هر دو سطح بخوبی پخته شود و یا از داغ کردن دو صفحه فلزی مسطح به نام تین که خمیر در وسط آن پخته می شود، استفاده می کنند.

هفتم – هلکاری ، که برای پختن آن، روغن را در دیگ مسی قلع اندود یا دیگ نیکلی، داغ می کنند و خمیر را به چانه های کوچک تقسیم می کنند، سپس آن را با غلتک مخصوصی نازک می کنند و در ظرف روغن جوشان می اندازند تا پخته شود؛ این نان را روغن جوشی می نامند.

هشتم – دوتلو ، نانی نازک همانند لواش است؛ اما روی تابة آهنی پخته می شود. برای تهیه آن، خمیر را جدا جدا پهن می کنند و هریک را جداگانه روغن اندود می نمایند، سپس هر دو را روی هم می گذراند و پهن می کنند و بعد روی تابه ای که اندکی روغن دارد، می گذراند تا پخته شود.

نهم – تهلان ، بدین صورت به دست می آید که خوشه گندم سبز را در دیگ آب جوش می اندازند، سپس آن را از آب بیرون می آورند و می خشکانند و می کوبند تا کاه از دانه جدا شود. از دانه ها آشی طبخ می کنند که تهلان نامیده می شود.

گاهی نیز خوشة سبز گندم را روی شعله آتش نگاه می دارند تا خشک شود؛ سپس با کف دست کاه را از دانه جدا می کنند. از این دانه ها که سبزک نامیده می شوند، نوعی آش تهیه می کنند، اگر این عمل با خوشة جو انجام گردد، دانه آن را هشک می نامند. پس از خشکاندن دانة جو، آن را آرد می کنند و به وسیله الک که به بلوچی کیچن یا کمک نامیده می شود، سبوس را از آرد جدا می کنند و با خرما و روغن مخلوط می کنند و مورد استفاده قرار می دهند. بعضی از بلوچان «هشک» را با آب رطوبت می دهند و با شکر، شیرین می کنند و می خورند.

مقدار آردی که یک خانوادة بلوچ برای ناهار یا شام خمیر می کند نگانک، نامیده می شود کلمة «تگانک» مصغر «تکان» است. این نان در پیرامون ابرندگان و سرباز (از توابع شهرستان ایرانشهر) مصرف می شود.

2) نان جو (جویه نان): که خوراک فقرا و خانواده های بی بضاعت است، نوعی نان است که بلوچ ها آن را از جو، با تنور می پزند.

3) نان ذرت: نان ذرت، خوراک فصل زمستان بلوچ ها است، و انواع آن به شرح زیر است:

اول – شلو ، که از خمیر رقیقی طبخ می شود. بدین صورت که (با ملاقه) آن را روی تابه می ریزند و سپس با پشت ملاقه آن را پهن می کنند تا نیم پز شود، آن گاه پشت و رو می کنند تا هر دو طرف آن بخوبی پخته شود.

دوم – رحتو، مانند شلوپخته می شود، با این تفاوت که خمیر آن، خمیر مایه ندارد و به اصطلاح فطیر است.

سوم – تیموش، از خمیر سفت و غیرآبکی که با دست روی تابه پهن می شود به دست می آید؛ این نان خشک و نازک است.

چهارم – دکو، همانند تیموش است؛ ولی قطورتر و خشکتر می باشد؛ از گاورس و ارزن نیز تهیه می شود و به خانواده های بی بضاعت اختصاص دارد.

ج- برنج (بت)

برنج را بیشتر به صورت دمی طبخ می کنند و با گوشت سرخ شده یا ماهی می خورند.

د- قاتق (هتک یا وداپ)

انواع قاتق یا نان خورش را هتگ، نارشت یا ناورشت می نامند و انواع آن عبارتند از:

1) ماست (بستگ)، یکی از نان خورشهای عمومی است که نان را در آن ترید می کنند و مقداری روغن داغ شده نیز روی آن می ریزند.

2) دوغ (شیر جته)، شیر ترشی یا دوغ نیز به جای قاتق به کار می رود، و از عدس، لوبیا، باقلا و ماش هم خورش تهیه می کنند که به گویش بلوچی واداپ نامیده می شود؛ این واژه از دو قسمت تشکیل شده است: قسمت اول آن «واد» به معنی نمک و قسمت دیگر آن «آب» است. معمولاً این قاتق به جای اشکنه به کار می رود.

3) آبگوشت، در دیگهای مسی و گاهی در ظرفهای سفالی تهیه می شود. این آبگوشت به واسطة فلفل قرمزی که با دارچین و زردچوبة ساییده مخلوط می کنند و در آن می ریزند. بیشتر به خوراکهای هندی شباهت دارد، تا آبگوشت معمولی. در آبگوشت، علاوه بر ادویه،مقداری دانة انار خشک نیز می ریزند تا خوشمزه شود.

ه- تباهه

خانواده ها در فصل زمستان به نسبت استطاعت مالی خود، یک یا چند گوسفند به نام پابُندی ذبح می کنند و گوشت آن را به قطعات کوچک تبدیل می نمایند و لابلای آن ناردانة بو داده و کوبیده شدة مخلوط با سایر ادویه، می ریزند و خشک می کنند؛ این غذا را «تباهه» می نامند. در طول زمستان بتدریج آن را می پزند و به مصرف می رسانند. گاهی گوسفند پروار را بدون این که پوست بکنند، پشم آن را می کنند، سپس آن را روی آتش می گذارند و دود می دهند تا تبدیل به تباهه شود.

و- کباب

پوست بره یا بزغاله چاقی را می کنند و شیارهایی با نوک کارد در گوشت آن ایجاد می کنند و در شیارها، ادویة کوبیدة حل شده در روغن، می ریزند و در تنور بسیار گرمی می آویزند؛ سپس تابه ای آهنی بر در تنور می نهند و اطراف تابه را با گِل می گیرند که منفذی باقی نماند. گوشت با حرارت دیوارهای تنور می پزد و کباب لذیذی به دست می آید که با برنج میل می کنند.

ز- آجیلها

1)دانکو : دانکو، از گندم بو دادة مخلوط با کنجد، تهیه می شود و در جاهایی که کنجد یافت نمی شود از مغز هستة زردآلو یا وشک استفاده می کنند. «وشک»، مغز بادام کوهی است که اصلاً تلخ است و چند روز آن را در اب جاری قرار می دهند تا شیرین شود.

2) پزمک (پمنو): برخی از خانواده ها، نوعی گندم زرد و بزرگ دانه به نام «پزمک» یا پمنو می گویند.

 

حماسه های بلوچی

این سرزمین کهن، نه تنها از لحاظ قدمت تمدن و گذشته های تاریخی مقامی ارجمند دارد، بلکه از حیث غنای فرهنگ عامه و داستانهای حماسی نیز با ارزش و در خور تحقیق است. بیشتر داستانها و اشعار در فرهنگ قوم بلوچ، شکل رزمی و حماسی دارد، مردانی دلاور و نامدار از آن دیار برخاسته اند که هریک به سببی نام بلوچستان را در یادها زنده نگاه داشته اند.

بلوچ ها، داستانهای حماسی زیادی دارند که شعرا و خوانندگان بلوچ آنها را می خوانند؛ برای مثال، در زیر به چند حماسة بلوچی اشاره می شود:

الف- داستان میرقنبر

در روستای بنت، از توابع بخش بمپور شهرستان ایرانشهر، مردی به نام سلیمان زندگی می کرد، او فرزندی به نام قنبر داشت. قنبر از بچگی جسور، دلیر و مهربان بود و چون به سن جوانی رسید، خصلت انسان دوستی، آزادگی و مردانگی او مشهور شد و مردم به وی دلبستگی و ایمان پیدا کردند. قنبر، همیشه طرفدار و حامی فقرا و مردم بی بضاعت بود و در غم و شادی آنان نیز شریک بود.

در این هنگام بلوچستان تحت نظر دولت انگلیس اداره می شد و شخصی به نام «مهراب»، سردار سراوان بود و سرپرستی "فوجی" (پلیس خارجی را فوجی گویند) را که زیر نظر انگلیس خدمت می کرد نیز به عهده داشت.

وقتی که مهراب و تفنگچیانش به حوالی بنت آمدند و روستای ملوران را غارت کردند و تعدادی از دختران و زنان آن جا را نیز اسیر کردند؛ اهالی روستای مذکور نزد قنبر رفتند و از او کمک خواستند. قنبر بر آن شد تا به جنگ مهراب برود و ضمن پس گرفتن اسرا، وی را نیز گوشمالی سختی بدهد.

قنبر، عده ای از جوانان و نزدیکان خود را مسلح ساخت و آماده مبارزه با قوای خائن مهراب شد و پس از فارغ شدن از کار تجهیزِ جوانان به خانه رفت تا با پدر و مادرش خداحافظی کند. والدینش به او گفتند که تا دختران و زنان اسیر روستا را پس نگرفتی و قوای مهراب را تارومار ننمودی به منزل بازنگرد.قنبر طبق سنت قومی اش، همسر خود را که چند روز پیش از حادثه با او ازدواج کرده بود، طلاق داد و به او گفت که اگر در جنگ کشته شدم تو ازدواج کن در غیر این صورت به محض این که برگشتم مجدداً ازدواج خواهیم کرد.

قنبر با افراد رزمنده خود به تعقیب مهرا ب پرداخت و در محلی به نام سدیج راه را بر قوای مهراب بست و به او پیغام داد که باید همه اسیران و هرچه به همراه آنان به غارت برده است مسترد نماید. مهراب دچار ترس و دلهره شد و پاسخ داد که حاضر است غنایم را با او تقسیم نماید و چندتن از دختران را به او پس بدهد؛ ولی قنبر این پیشنهاد را نپذیرفت و با صدایی رسا چنین گفت:

«آتقا دیر و ختگا             مات و گوهر گونن دتس بستگا

مهراب خونان ریچم مستقا         چو کتیق کپ کنم چو تیجقه چاک دیم »

که برگردان فارسی آن چنین است: «من از راه خیلی دور و درازی آمده ام و خسته ام و تو خواهر و مادر مرا دست بسته می بری، من خونت را، ای مهراب؛ مثل شیر می ریزم و مثل خیار و هندوانه دو نیمه ات خواهم کرد.»

قنبر و جنگجویانش بر افراد مهراب یورش بردند و دلیرانه جنگیدند و به قوای مهراب، تلفات زیادی وارد کردند و موفق شدند زنان و دختران اسیر را از صحنة نبرد خارج نمایند و به همراه یکی از جنگجویان به «ملوران» باز گردانند.

نبرد همچنان ادامه داشت که باران شدیدی باریدن گرفت و به علت مرطوب شدن سلاحهای باروتی، قنبر و یارانش مبارزه را با شمشیر ادامه دادند. در این هنگام یک نفر از سربازان مهراب به غاری پناه بُرد تا از ریزش باران در امان باشد و چون باران بند آمد، سرباز مذکور از غار خارج شد و قنبر را که سرگرم نبرد بود، مورد هدف سلاح خود قرار داد و از پای درآورد. که در نتیجه سپاه مهراب از کشته شدن قنبر به وجد آمدند و بر قوای قنبر یورش بردند. جنگجویان قنبر با این که دلیرانه جنگیدند؛ ولی با شجاعت کامل به شهادت رسیدند.

 

ب- داستان میران

در روزگاران کهن، در روستای «لاشار»، از توابع بخش راسک شهرستان ایرانشهر، مردی به نام «آدینه» زندگی می کرد که دارای فرزندی به نام «میران» بود. میران از کودکی زرنگ و پرتلاش بود و چون به سن بلوغ رسید، پدرش دختری را به عقد او در آورد.

آدینه، برادری به نام چاکر داشت و زمینهای آنان مشترک بود. هنگامی که می خواست زمینهای خود را تقسیم نماید، بر سر تقسیم زمین میان آنان اختلاف افتاد. از آن جا که چاکر قصد داشت، سهم آدینه را غصب نماید، میران مقاومت نمود و با او به مبارزه برخاست ولی آدینه، پسرش میران را از این که با عمویش نزاع نموده و به او بی احترامی کرده است تنبیه نمود.میران از این موضوع ناراحت شده و از ایران رفت، و پس از مدتها سرگردانی به سرزمین "دلی" رسید و چون جوانی باهوش و کاردان بود پس از مدتی خود را به دستگاه حکومتی آن جا نزدیک نمود و در قشون آن به خدمت مشغول شد و چنان لیاقتی از خود نشان داد که سرانجام به سرپرستی دسته از قشون مذکور منصوب گردید و در هرجنگی که شرکت می کرد، پیروزمندانه از نبرد باز می گشت.

 

موسیقی در بلوچستان (ترانه ها ، شعرها ، آوازها)

مشهورترین آوازهای بلوچی: لیکووز هیروک، موتک، میرقنبر، چاکر، وگوهرام، شعرتاریخی، جنیدخان، شعر عشقی، عزت میرک، شیخ مرید وهانی.

آوازهای مراسم عروسی و زایمان، نازینک، لارو، هالو، شبتاکی، سپت و زبت، نغت، صوت

 

سازهای بلوچی

بلوچ تعلق خاطر عمیقی و شدیدی به موسیقی بلوچی دارد او با موسیقی متولد می شود و هنگام مرگ از آن جدایی ندارد.

زیرا در مراسم عزاداری هم آهنگ موتک می خوانند.

رباب، پانچو، نی که در زبان بلوچی نَل می گویند ، دهل یا دروکل، کوبزه، دینجوک، که فقط با دست نواخته می شوند.

 

 

 

 

اعیاد و جشنهای بلوچستان

مهمترین اعیاد آنها عید سعیدفطر و عید قربان می باشد و طلوع عید نوروز را گرامی می دارند.

برخی باورهای مردم بلوچ

مردم بلوچستان معتقدند که برای شناخت گنهکار از بیگناه، باید فرد مورد نظر دست خود را در اتش فرو ببرد، اگر گنهکار باشد می سوزد و اگر بی گناه باشد نمی سوزد. که گاهی این کار با «نعل اسب» که در آتش گداخته شده است، بکار می رود.

کتاب خوانی در مجالس

پنج کتاب بوستان، گلستان، حافظ، شیخ عطار، محمودنامه و رقعة گلشاه و بهرام،  گل اندام ، نجمای شیرازی، امیرحمزه، خرم و زیبا، چهار درویش، یوسف و زلیخا، لیلی و مجنون، ده سکاب که در میان کلمه «هی والله» برای تشویق بکار می رود.

مراسم عروسی

استحمام داماد، جان شُود، یا سرآپی بدین مراسم، عقد، نکاح، مراسم زفاف، مراسم شب یکجا برخلاف دیگر نقاط ایران که عروس را به خانه داماد می برند، در بلوچستان داماد را به خانه عروس می برند.

مرد بلوچ تمام وظایفی که اسلام برای زن معین نموده است را انجام می دهد. در طوایف بلوچ زندگی براساس مرد سالاری است.

مردان بلوچ به ازدواجهای مکرر علاقمندند و اغلب دیده می شود مردی سه تا چهار زن را اختیار نموده و با این حال نسبت به زندگی و همسران خود و فرزندان خود علاقه مند است، آنان طلاق را از امور زشت می دانند و به ندرت زنان خود را طلاق می دهند. بلوچها به کشیدن قلیان علاقه مندند و از مشروبات الکلی و مواد مخدر گریزانند.

بلوچ ها در تیراندازی، شکار، کوه گردی، صحرا نوردی، پیاده روی بی نظیرند.

 

مراسم ختنه سوری

که به بروک یا سور کرتن یا سنت کردن می گویند.

 

 

مراسم تولد کودک

اگر نوزاد دختر باشد، یک گوسفند یا گاو و اگر پسر باشد، دو گوسفند یا دو گاو قربانی می کنند.

 

زنان بلوچ بیشتر به کارهای خانه داری و تربیت کودک پرداخته و در حاشیة زندگی گلدوزی، زی آستینک، بلوچی بامدلهای مختلف (که گاهی قیمت ملیونی دارند)، بافتن قالیچة بلوچی، بافتن چادر، سیاه چادر و گدام را نیز انجام می دهند.

زن بلوچ مورد احترام مرد بلوچ است ولی اطاعت از شوهر را وظیفة حقیقی خود می داند.

 

مراسم عزاداری

ُبرسان یا پاتیا نام دارد. در بلوچستان از سنگ قبر خبری نیست، فقط بالای سر متوفی دو قطعه سنگ به صورت عمودی یا به موازات قبر در خاک فرو می برند.

زیارتگاهها مکران

مقبرة هنگلاج ، سخی سرور، لال شهباز یا جیوه لال، زیارتگاه سخی سلطان، زیارتگاه ملک سیاه کوه.

 

ویژگی های مردم و قوم بلوچ

بلوچ ها انسانی آزاده، مهمان نواز، راستگو، ناموس پرست، دلیر، سخت کوش، جنگجو و مهربان می باشند.

بزرگان بلوچ

شیخ عبدالقادر گیلانی، میرمبارک، پیرغلامان، سید غلام رسول، شیخ شمس تبریزی

شیخ شکر گنج، شیخ محی الدین نقش بندی، شیخ رستم، خواجه خضر، سید جهان شاه، شیخ مراد و شیخ جمال، شیخ غیثی، شیخ حسن، شیخ سید، شیح پیر سهراب رابعة قراری، فضداری، یا خزداری از تابعة شهرستان کلات بلوچستان، محمد عوفی، شیخ محمد درخشان، بلوچ میرداد، ناشق مکرانی.

ملا ولی محمد ملازایی، غلام محمد ملازایی، اسماعیل بهادری، شیهول، سیرگند، محمداشرف سربازی.

نمونه ای از اشعار فارسی شاعر اسماعیل پهلا بادی :

الهی رحم کن بر من که دربند و حیرانم

هوای نفس شیطانی رسانده تا به لب جانم

گناهانم ببخشا من امید از فضل تو دارم

بجز از توجه و زاری نباشد هیچ سامانم

مسلمان خداوندا به جان و دل بحمدالله

به وقت هر سحر خیزم به مژگان اشک می ریزم

شفیعم مصطفی باشد چه باک از شر شیطانی

 

فضلا و قضات

قاضی محمد داود، قاضی عبدالله، قاضی نورمحمد گنج آبوی

شاعران

سراج الدین سگزی

 

 

شهرستان چابهار

سردار زایی، روک شکی، محتشمی، شیرانی ، نفیسی، کنارکی، هوت، بلوچ، بلکی، تک جکی، باشنده، لوطی، کوره، برزگران، رئیس و میر

 

طایفه براهویی در سیستان و سفیدابه

اصل و نسب براهوئیان ظاهراً از لحاظ ساختمان بدن با بلوچها فرق دارد. زبان آنها نیز متمایز است. آنان را از تیره های هندی دراویدی می دانند و بیشتر براهویی ها در پاکستان و افغانستان ساکنند.

 

 

 

در منطقة بلوچستان

دوستان علاقه مند برای آشنایی بیشتر با مناطق بلوچستان می توانند به کتاب «بلوچستان و تمدن دیرینة آن» از ایرج افشار سیستانی مراجعه کنند.

 

عشایر و طوایف مهم بلوچستان از قدیم تا کنون در منطقة بلوچستان، مکران و سرحد

سرحد، زاهدان، شه بخش، اسماعیل زایی، نارویی، گرگیج، ریگی، خاش، شهنوازی، ریگی، شهلی بر، هاشم زهی، کرد، جمال زهی، جمشیدزهی و حمیدزهی.

که بعضی از این طوایف تغییر فامیل داده اند مانند طایفه شهلی برو ، حمیدزهی ، جمشید زهی، نتوزهی، بولاق زهی، بهادرزهی، برهانزهی، سالارزهی، قلندرزهی و ...

تیره های کرد عبارتند از : سهراب زهی، میرابلوچ زهی، مصطفی زهی، شه کرم زهی، شهداد زهی، ناروزهی و ... .

 

طوایف مکران

ایرانشهر، بارکزایی، دُرزاده ، علازایی، رحمانی، دهقان، حسین زایی، جنگی زایی، رحمانی، بهرامی، ارباب، قایم خان زایی، مبارکی، طایفه مبارکی اصل و نسب خود را به حضرت حمزه عموی پیامبر اکرم (ص) می رسانند و می گویند :

«رند و لاشاری وتا برا تنت»

«گ سیگین که حمزه زا تنت»

 

طایفه بزرگ زاده

مردم این طایفه در بخشهای حومه و جالق در شهرستان سراوان و بخش سرباز در ایرانشهر سکونت دارند. بزرگ زاده ها، اصلاً کرد بوده و از بخارا به بلوچستان کوچ نموده اند. رؤسای این طایفه چندین سال در جالق، دزک و سیب و سوران حکومت کرده اند؛ اما پس از استیلای طایفه بارکزایی، نفوذ آنان در منطقه سراوان کاهش یافته است.

جمعیت طایفه بزرگ زاده در سال 1338 ش، 1900 خانوار و در سال 1348 ش، حدود 7000 نفر برآورد شده است. تیره های این طایفه عبارتند از: نعمت اللهی، شیخ زاده، سیدزاده، صاحب زاده و ملک زاده.

رئیس اسبق این طایفه شهبازخان بوده و پس از او مهراب خان نعمت اللهی جانشین وی شده است.

طوایف سراوان و چابهار

سراوان، گمشاد زهی، شاخه های این طایفه، مرادزایی، سپاهی زایی، شهداد زایی، خاکی زایی، سنجرزایی، چاری زایی، شهرک زایی، محمودزایی و بزرگزاده.

 

 

 

سراوان

از گذشته های بسیار دور از مهمترین نقاط بلوچستان بوده است. آثار و بناهایی که در این ناحیه بدست آمده مربوط به دوران قبل از اسلام بوده است.

محل فعلی سراوان قبل از 1305 ش به نام شسُون "Shatson" معروف بوده در زمانی شسون و سپس با تغییرات و تحولات شهری به نام سراوان معروف شد.

مؤلف حدود العالم سراوان را چنین توصیف نموده است.

سراوان شهرکی است و او را ناحیه ای خرد است که "الین" خوانند. گرمسیر و اندر وی خرما خیزد وجایی استوار است. اغلب توابع سراوان قلعه های مستحکم و مرتفعی داشته است که در هنگام حملة دشمن بلوچ ها به این قلعه ها پناه برده و با دشمن می جنگیدند. مهمترین قلعة سراوان، قلعة دزک بوده است که محل اقامت و حکمرانی مرحوم سردار علیمحمدخان پدر مرحوم امیردوست محمدخان بارکزایی حاکم بلوچستان بوده است.

گویش بلوچهای سراوان "مکرانی" است که اندکی با زبان اردو تکلم می شود.

میوه و محصولات سروان، خرما، لیموترش، انار، انجیر، گندم، جو، ذرت، توتون، تنباکو، حبوبات، سیب و باقلا می باشد.

همچنین مهمترین معادن نفت بلوچستان در این ناحیه است. بطوریکه در نزدیکی اسفندک چشمه های نفت جوشان مشاهده می شود.

بلوچهای ساکن این ناحیه اصولاً بلند قامت و از ایرانیان اصیل می باشند.

کوزه گری و سفال سازی، بخاطر خاک مرغوب که دارد رواج پیدا کرده است.

توابع شهرستان سراوان

بخش های جالق، اسفندک، کلگان، کوهک، مکس، زابلی، سیب و سوران و پس کوه

 

 

تهیه و تنظیم : خانم کلثوم روانبهر کارشناسی زبان و ادبیات فارسی

ravanbahrmakoran@gmail.com کلثوم روانبهر

پیشگیری از جرم یا گناه

همیشه و هرزمان پیشگیری بهتر ، راحتر ، سریعتر ، کم هزینه تر و کاراتر از درمان بوده و است. 

ترازوی عمل

 بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ 

رفتن به فردوس با عقلانیت بشر رابطه مستقیم و جداناپذیر دارد ، کسی که از عقلش بهره نبرد توقع رفتن به جنت را نداشته باشد ، آتش جایگاه جاهلین است . بعضی از اعمال هستند که راه زندگی را دشوار می نمایند که فقط با تفکر می شود فاصله گرفت. آگاه باشید و بدانید که جهت محاسبه اعمال از ترازو (میزان) استفاده خواهد شد. و سنگینی خوبی ها، خواهان استفاده از محاسبات پیچیده فکری است. خدایا ما را از جهالت نجات ده . همانگونه که خوبی ها های بشر همانند زنجیر با هم رابطه دارند، بدهی ها هم به همین منوالند. پس باید دقت کافی بخرج داد و این را مد نظر قرار داد که پیشگیری همیشه و هرجا بهتر و راحت تر از درمان است. درمان همیشه با دشواری و سختی توام است که بسا گناهکارانی که درمان نشده به گور رفتند. تمام ادیان بشری با شعور و عقل رابطه مستقیم دارند و این لازمه تفکر زیاد در اعمال و کردار است و نه خیلی دشوار است و نه خیلی راحت. خداوند هیچ گاه راه و مسیر غلط را به بندگانش نشان نمی دهد و این بشر است که راه ابلیس را انتخاب می کند. به نظر اینجانب دنیا و آخرت برای افراد پاک هیچ سختی و دشواری در بر ندارد و شاید سختیش تنها یک تفکر ساده باشد. اون گناهکارانند که در دنیا و آخرت ذلیل و بیچاره میشوند. آیا توجه نکرده اید تا به حال، گهی مواقع وقتی به چیزی علاقه ای ندارید در دسترس شماست، ولی اگر نیاز داشته باشید از دسترس شما محو می شود و گاهی هم ممکن است تا چیزی را ارزو می کنید یا می خواهید به آسانی به دست شما می رسد، یا گاهی ممکن است بفرض مثال از خداوند مثلاً پراید بخواهید خدا به شما ندهد ، یا تیبا دهد ، یا همان پراید را دهد ، یا پیکان دهد، یا خیلی بیشتر از اینکه توقع داشتید به شما عطا شود. این ها همش به اون دورانی که ما درش قرار داریم وابسته است. گهی دنیا با ماست و گهی با ما نیست.